كروسينسكى ( مترجم : مهراب اميرى )

89

ده سفرنامه ( فارسى )

و خست و بيدادگرى را به جائى رسانيد كه همه بيگانگان و شاهزادگان و حكام و سرداران و سربازان تماما از خشم و غضب او انديشناك بودند و توطئه‌هاى سرى از هر طرف آغاز شد حتى خويشان و نزديكان او نيز به ناراضيان پيوستند و هر كسى را آرزو بود كه فرصتى به‌دست آورد و به گوشه‌اى فرار كند و جان خود را از مهلكه نجات دهد وضعيت غيرعادى و جنون او روز به روز افزايش مىيافت و خودى و بيگانه هر لحظه مرگ را در جلو چشمان خود مىديدند و آخر سر كار را به جائى رسانيد كه دست تجاوز به نزديكان و بستگان خود دراز كرد و از هركدام مبلغ كلانى مطالبه مىكرد و آنان هم لامحاله از هر كجا و به هر وسيله‌اى كه ممكن بود تهيه مىنمودند چرا كه در صورت عدم پرداخت جان خود را از دست مىدادند و همين ظلم و بيدادگريها موجب شد كه سازشهائى بين جمعى از نزديكان و مقربان او صورت گيرد ، و سرانجام تصميم گرفتند به هر نحو كه ممكن است كار او را تمام نمايند به روايت بازن طبيب مخصوص او ، پادشاه در اطراف خود خبر زمزمه فساد و عصيان نمىشنيد ، پيك‌هاى او را بازداشت مىكردند اوامر او منقطع مىشد هر روز از طغيان نوى خبر مىدادند درد او روزبه‌روز افزونتر مىگشت و درباريان از اينكه وقايع را در نظر او بزرگتر جلوه دهند لذت مىبردند . با اين ترتيب شاه در نوزدهم ژوئن 1740 به نيم مايلى قوچان رسيد و در همان محل اردو زد و گفتى خطرى را كه در اين محل در كمينش بود احساس مىكرد چند روز بود كه اسبى را زين كرده و آراسته در حرم آماده داشت و حتى وقتى ناگهان خواست به كلات خود بگريزد نگهبانانش مطلب را دريافتند و نتيجه‌هاى وخيمى را كه از گريختن او حاصل مىشد به او آشكار نمودند و گفتند ما خدمتگزاران وفادار پادشاهيم و با تمام دشمنان او خواهيم جنگيد